خرید بک لینک
مرگ ناگهانی دایی من
ساعت 8:30 دیشب دایی فوت شد
ما رفتیم خونشون با جسدش روبرو شدیم
دیدم دایی پوست استخون
روش کشیده بودن نميزاشتن من ببینم
ملافه زدم کنار وای اصن عادم ي ماه پیش نبود
بتمنی بود برا خودش
شده بود عین ...چی بگم عاوخه
خلاصه ک براش ي آواز غمگین خوندم همه زدن زیر گریه
فاطمه دخدرش چشاش قرمز اشکالود بدجور ناجور داش جیغ جیغ میکرد
امشب مامان اینا موندن خونشون.. من با سینا اومدیم خونه
هر کی عشقش کشید ي فاتحه براش بفرسته صواب داره جای دور نمیره موقه مردنتون بر میگرده ب خودتون سوابش

البته دایی مامانه در اصل
ولی منم ميگفتم دایی بهش
سنش خعلي بالا نبود 50خورده ای
گلچین روزگار امانش نداد
مرد خوبی بود بمن عیدی خیلی پول میداد هرسال .
این عید س بار من دید هر س بار عیدی داد
خدایا. بیامرزش لدفن
البت میدونم آمرزیدی مرسی خدایا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 7:50

صفحه بندی