خرید بک لینک
نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
سلام

ببخشید من مطلب شما را الأن دیدم اگر اجازه دهید آن را دسته بندی می کنم تا به ترتیب موضوع در باره اش با هم بحث کنیم:
خواهش می کنم به حرمت گفتمان سعی کنید محصول فکری خودتان را بنویسید و برای توضیح مطالب ، بنده را به لینک و آدرس ارجاع ندهید بلکه آنچه را در نظر دارید خلاصه کنید و با کلام شریف خودتان به من بگویید.

در فرهنگ قرآن کلمه هوا به معنای تهی و پوچ بودن است که البته معنی نا بودی نیز
از آن انتزاع می شود. این معنا در زبان فارسی نیز وجود دارد به عنوان نمونه شاعر می گوید.
هر وعده که دادند به ما، باد هوا بود
هر نکته که گفتند ، غلط بود و ریا بود

در همین سوره نجم کلمه هوی و مشتقات آن چهار بار مورد استفاده قرار گرفته یک بار گفته:

وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ

که به معنای نابودی موتفکه آمده است

یک بار دیگر بصورت عبارت تَهْوَى الْأَنْفُسُ ۖ ( مطالب پوچ ، میان تهی و بی اساس ) که از نفس بشری خارج می شود.
البته این مضمون به کرات در قرآن کریم مورد استفاده قرار گرفته و کنایه از همان باد هوای خودمان است.

باز هم گفته:
وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ

یعنی از روی باد هوا حرف نمی زند و حرفهایش از جنس بودن هستند و مصداق دارند ( فرق کلام الهی با قول بشر این است که قول الهی همیشه مصداق دارد) نه از جنس نابودی و پوچی.
انگار نفس آدمی با هوا سرشته شده که اینقدر به اقوال هوا گونه گرایش دارد و از قول پروردگارش گریزان است.
باور نداری؟!
پس یک بار به دقت ریشه هوی را در قرآن جستجو کن.
سلام علیکم

جواب متمسک به ثقلین
دوست گرامی، این چیزی که شما در جامعگیری معنای واحد از کاربردهای مختلف یک لغت به کار گرفتید ریشه قدیمی دارد، و بعضی آن را اشتقاق کبیر میگویند، هر چند غالب لغویین این راه نمیروند، و کلمات هم خانواده را الزاما به یک معنا نمیگیرند و به اصطلاح مشترک لفظی میگیرند، یعنی یک لفظ و دو یا چند معنای مختلف، مثل شیر و شیر در فارسی: آن یکی شیری است آدم میخورد -- این یکی شیری است کآدم میخورد! خود همین شعر مصداق زیبای چند وجهی در یک جمله است.

به هر حال بنده با اشتقاق کبیر و اینکه یک ماده لغوی معنای واحد دارد بسیار موافقم، و در این زمینه نوابغی بودند که کتاب نوشتند و در طول تاریخ مورد استقبال عرب و عجم قرار گرفتند، و پدر این فن، ابن فارس است که بیش از هزار سال پیش کتاب گرانسنگ مقاییس اللغة را نوشته و سعی کرده معنای اصلی هر ماده لغوی را کشف و بیان کند، البته میگوید: تکلّف به خرج نمیدهم یعنی بافندگی نمیکنم! و هر کجا نتوانستم به معنای واحد برگردانم قائل به دو اصل یا بیشتر برای آن ماده میشوم.

کتاب او و عبارت او را میتوانید در سایتها و مراجع عمومی ببینید، و راجع به ماده هوی میگوید:

مقاييس اللغة • الموقع الرسمي للمكتبة الشاملة
معجم مقاييس اللغه، ج 6، ص: 16
هوى
الهاء و الواو و الياء: أصلٌ صحيح يدلُّ على خُلُوٍّ و سقوط.
أصله الهواء بين الأرض و السماء، سمِّى لخلوِّه. قالوا: و كلُّ خالٍ هواء. قال اللَّه تعالى: وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
، أى خاليةٌ لا قَعِى شيئاً، ثمَّ قال زُهير:
كأَنَّ الرَّحْلَ منها فوقَ صَعلٍ من الظِّلْمان جؤجؤهُ هواءُ «3»
و يقال هَوَى الشّى ءُ يَهوِى: سقط. و هاويةُ «4»: جهنم؛ لأنَّ الكافر يَهوِى فيها. و الهَاوية: كلُّ مَهْواة. و الهُوَّة: الوَهدة العميقة. و أهْوَى إليه بيده ليأخذه، كأنَّه رَمى إليه بيده إدا أرسلها. و تهَاوَى القَوْمُ فى المَهْواة: سقط بعضهم فى إثْر بعض. و يقولون: الهَوِىُّ ذَهابٌ فى انحدار، و الهُوِىّ فى الارتفاع. قال زُهير فى الهَوِىّ:
يَشُقُّ بها الأماعِزَ فهي تَهوِى هَوِىّ الدَّلْوِ أسلَمَها الرِّشاءُ «1»
و قال الهذَلى فى الهُوِىّ:
و إذا رميتَ به الفِجاجَ رأيتَه يَهوِى مَخارِمَها هُوِىَّ الأجدلِ «2»
و هَوَت الطّعنةُ: فَتَحَتْ فاها تَهوِى، و هو من الهواء: الخالى. و هَوَتْ أمُّهُ:
شَتْمٌ، أى سقَطَتْ و هَلَكَتْ. وَ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ
كما يقال: ثاكلة. و المَهْوَى:
بُعدُ ما بينَ الشَّيئينِ المنتصِبَين، حتى يقالُ ذلك لبُعْد ما بين المَنْكِبَين.
و أمَّا* الهوى: هَوى النَّفسِ، فمن المَعنيين جميعاً، لأنَه خالٍ من كلِّ خير، و يَهوِى بصاحِبِه فيما لا ينبغى. قال اللَّه تعالى فى وصف نبيّه عليه الصلاة و السلام: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
، يقال منه هَوِيتُ «3» أَهْوَى هَوًى. و أمَّا المُهاواة فذكر أبو عمرٍو أنّها الملاجَّة. و قال أبو عبيد: شدّة السَّير. و أنشد:
فلم تستطع مَىٌّ مَهاواتَنا السُّرَى و لا ليلَ عِيسٍ فى البُرِينَ خواضِعِ «4»
و الذى قاله فصيح: أمَّا المُلَاجَّة فلأَنَّ كلَّ واحدٍ منهما يحبُّ هَوَى صاحِبه.
و أمَّا السَّير فلِمَا فى ذلك من التَّرامِى بالأبدان عند السَّير.

*****************

ببینید میگوید: هوی یک اصل صحیح است که دلالت میکند بر خالی بودن و سقوط، و برای هر یک شاهد میآورد، و سپس میگوید: هوای نفس هم فمن المعنیین جمیعا، هر دو معنای (خالی بودن از هر خیر و ساقط کننده صاحبش در چیز ناروا) را در بردارد.

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته

باز گفته:

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ

در اینجا نیز به ستاره ای که دارد سقوط می کند قسم نخورده و اینگونه سقوط د ر تصور قدماست که اندازه ستاره را نسبت به زمین همچون ریگی در بیابان می دانستند و به غلط گمان می کردند هر چیزی اگر بر دیواری ، تکیه گاهی و چیزی شبیه این قرار نگرفته باشد باید بر روی زمین سقوط کند. برای ما که بر زمین قرار داریم بالا و پایین و جهات معنا پیدا می کند ولی برای ستاره، بالا و پایینی وجود ندارد و سقوط بی معناست.

جواب متمسک به ثقلین
سقوط در مختصات ناظر، منافاتی با حرکت وضعی شبانهروزی زمین به گرد خود ندارد، عرب برای سقوط، واژه وجوب هم به کار میبرد، فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها، و به کتب لغت مراجعه کنید یکی از کاربردها برای غروب خورشید، تعبیر: وجبت الشمس است، یعنی خورشید سقوط کرد، خود شما دلوک شمس را به معنای مالیدن خورشید خودش را به کرانه افق معنا کردید، آیا خورشید خودش را به کرانه افق میمالد؟ چه کسی در این تعبیر زیبای ادبی شک دارد؟ اما اگر دنبال مالیدن خورشید در بیرون بگردد از سطح پنجم زبان به سطح دوم آن رفته است!

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته

در آیه ای که شما نیز بدان اشاره کردید : من یحلل علیه غضبی فقد هوی باز هم هوی به معنای نیستی و نابودی است. عنوان این سرنگار نیز : قسم به ستاره در حال نابودی است و چون نابودی ستاره با انفجار توأم است این کلمه از آن انتزاع شده است.

جواب متمسک به ثقلین

خود شما فرمودید: (در فرهنگ قرآن کلمه هوا به معنای تهی و پوچ بودن است که البته معنی نا بودی نیز از آن انتزاع می شود.) ولی از هر امر پوچی لازم نیست نابودی انتزاع شود، و دیدید که ابن فارس هم به معنای تهی گرفت و هم به معنای سقوط، ولی نابودی نگرفت، هر چند در بعض موارد، لازمه تهی بودن، نابودی است، ولی این غیر از معنای لغت است، لازم معنا غیر از خود معنا است، و آن هم لازم در بعض موارد.

نقل قول:
در اصل توسط ghanet نوشته شده است نمايش نوشته
اما خداوند در کتابش به مطالب بسیاری اشاره کرده و یا قسم خورده که بشر آن روز از درکش عاجز بوده است. ایا به نظر شما اینگونه نیست؟
بشر امروز از درک مفهوم حروف مقطعه عاجز است آیا این حکیمانه نیست؟!


جواب متمسک به ثقلین

أحسنت! دوست گرامی، و من هم با شما موافقم! و میخواستم همین را بفرمایید! پس حتی اگر حرف شما را بپذیریم که شفاعت به معنای متفاهم امروز ما هم در بین عرب آن زمان رایج نبود، مانعی ندارد که خداوند به معنای دیگر شفاعت اشاره کند که مخاطب درک چندانی از آن ندارد، ولی همانطور که اشاره کردم درک همین معنا را هم داشتند.

بگذریم از اینکه واژه (هوی) با حروف مقطعه فرق میکند، چون مخاطب هیچ معنائی از آن نمیفهمد، اما (هوی) در عرف عام عرب، معنای خاص خود دارد، و مردم از آن چیزی میفهمند، و باید ببینیم که چه میفهمیدند، و در اینجا است که میگوییم حکیمانه نیست که نزد آنها به سوپرنوا قسم خورده شود، هر چند حکیمانه است که برای کل بشر در طول تاریخ مجموعا، چنین قسمی خورده شود، اما منافاتی ندارد که مردم آن زمان هم مناسب درک خود، معنای درستی بفهمند که مثلا غروب چیزی باشد که آنها آن را پرستش میکنند، و خداوند همه معانی صحیح را از کلام خودش قصد کرده باشد.
پست 102
قسم به ستاره در حال نابودی - صفحه 7 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 11:06

صفحه بندی