خرید بک لینک
آموزش لغات زبان انگلیسی با تکنیک ساخت واژه
مطالعه خاستگاه و تاریخچه یک کلمه با عنوان ریشه شناسی آن شناخته می شود، اصطلاحی که مثل تعداد زیادی از کلمات فنی ما، از طریق لاتین به ما می رسد، اما ریشه اش در یونانی قرار دارد (“مطالعۀ” Logia + “شکل ریشه ای” Etymon) و نباید با Entomology اشتباه گرفته شود که آن نیز یونانی است (“حشره” entomon).
زمانی که ما با دقت به ریشه شناسی کلمات کمتر فنی نگاه می کنیم، ما به زودی کشف میکنیم که روشهای متفاوت زیادی وجود دارند که از طریق آنها کلمات می توانند وارد زبان شوند.ما باید به خاطر داشته باشیم که این فرآیندها برای مدتی در زبان فعال بوده اند و تعداد زیادی از کلماتی که امروزه کاربرد روزمره دارند، در زمانی، کاربردهای غلط ناپخته زبان تلقی میشدند.اکنون درک کردن نظرات بیان شده در اوائل قرن نوزدهم در مورد «ابداع بی سلیقه ی» کلمهای مثل handbook، یا نفرت بیان شده توسط یک روزنامه لندنی در سال ۱۹۰۹ نسبت به کاربرد کلمه تازه ساخته شده aviation مشکل است.
اما کلمات جدید زیادی، همزمان که امروز متداول می شوند، می توانند باعث مخالفت های شدید مشابهی بشوند.به جای اینکه طوری عمل کنیم مثل اینکه زبان دارد ارزش خود را از دست می دهد، ما میتوانیم ترجیح دهیم که تکامل مستمر کلمات جدید و کاربردهای کلمات قدیمی را به عنوان یک نشانه دلگرم کننده از شور و نشاط و خلاقیت در روشی بنگریم که زبان توسط نیازهای کاربرانش شکل داده می شود.
۱- arch, archy

Mеaning: Ruling, taking the lead, government, ruler
پسوندی که به معنی «حاکم»، «رییس»، «حکومت» و «فرمانروا» است.
A- ethnarch = ethn + arch = nation + governor/ruler

حاکم / فرمانروا + مردم

a- A governor of a people or province
حاکم مردم یا یک استان – استاندار – حاکم – والی (در روم قدیم)
B- monarchy = mon + archy = single + government/ruling

حکومت / دولت + یک

a- Undevided rule by a single person
سلطنت تقسیم نشده یک شخص واحد – سلطنت مطلقه

قدرت مطلقه b- Absolute power

کشور اداره شده توسط یک حاکم c-A state ruled by a monarch

C- tetrarch = tetra + arch = a fourth + ruler

فرمانروا + یک چهارم

a- A ruler of a fourth part, or of one of four parts, divisions, elements, etc.
(روم باستان) استاندار یک چهارم ولایت، بخش یا سرزمین – استاندار بخش های چهارگانه امپراطوری روم قدیم

حاکم خرده پا – فرمانده جزء b- A subordinate ruler

۲- center, centr, centri, centro

Meaning: Center/center, centre, centrally
پیشوندی که به معنای «مرکز»، «مرکزی» و «به طور مرکزی» است.
A- centripetal = centri + petal = center + to seek + al

al + جستجو کردن + مرکز

a- Tending toward the centerبه مرکز گرایش داشتن – مایل به مرکز – مرکزگرا
b- (Bot.) Tending or developing from without toward the center
(گیاه شناسی) مایل یا رشد کننده از اطراف به سوی مرکز
B- centrifugal = centri + fug + al = center + fly off + al

al + گریختن + مرکز

a- Flying or tending to fly off from the center
فرار کردن یا مایل به گریز از مرکز – مرکز گریز – کانون گریز
b- (Bot.) Of inflorescence, in which the terminal flower opens first and the lateral ones successively after.
(گیاه شناسی – مربوط به گل) رشد کننده از مرکز به سوی اطراف مثل برخی گل خوشه ها
C- centrobaric = centro + bar + ic = center + weight + ic

ic + وزن + مرکز

a- Of or relating to the center of gravity, or to the process of finding it.
وابسته یا مربوط به مرکز جاذبه یا طرز پیدایش آن – مربوط به مرکز ثقل – گرانیگاهی

مشاهده بیشتر


برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 12:51

صفحه بندی